آره، داشتم میگفتم
دلتنگی خیلی وحشیه،
مکان و زمان نمیشناسه
یهو وسط یه روز خوب یا یه روز شلوغ
وسط بلبشوی یه دعوا
موقع رد شدن از خیابون، تو پاساژ وسط خرید، تو صف نونوایی، وسط جشن فارغ التحصيلی ، شب عید، میون شلوغی مترو ، سر جلسه ی امتحان
حتی وسط وانَفسای قیامت
چنگ میزنه تو گلوت و تویی که مات و مبهوت تو چشاش نگا میکنی و خشکت میزنه
حتی به این فکر هم نمیکنی که
این لامروت از کجا پیداش شد!
فقط غرق میشی و غرق میشی...
دلتنگی خیلی چیز بدیه،مث همین وبلاگ که سالهاست خاک خورده و حتی خودمم دیگه سر نزدم بهش
چی میگفتم؟!
آره داشتم میگفتم،
دلتنگی خیلی وحشیه رفیق...❤️
برچسب:
نویسنده: حدیث رستمی
تاريخ: شنبه
30 آذر
1398 ساعت: 23:33